دانشلاگ حسابداری صنعتی

مفاهیم کلیدی در حسابداری صنعتی

مهم ترین و اساسی ترین مطلبی که درک درست و صحیح اون به شما کمک میکنه که حتی پیچیده ترین تکنیکهای حسابداری صنعتی رو درک کنید..................درک مفاهیم پایه است......!

در این قسمت میریم به سراغ مفاهیم پایه:

EXPENSE                                           هزینه

مبلغیه که به صورت ارادی و کنترل پذیر صرف میشه بابت استفاده از خدمات خاص به منظور تحقق هدفی معین(کسب منفعت) ....

اما مهم ترین مسئله اینجاست که وقتی به مبلغ صرف شده مذکور میگیم هزینه........ که اون مبلغ در طول دوره ای که گذشته منفعتی رو برای ما ایجاد کرده باشه و الان دیگه اثری از اون منفعت باقی نمونده باشه.....یا اگر هم باقی مونده اون اثر قابل اندازه گیری نباشه

پس:

هزینه در طی دوره ای که تحمل میشه در مقابل درآمد قرار میگیره

مثل هزینه استهلاک – بیمه – ملزومات

COST                                              بها

منابع قربانی شده در جهت کسب منبع یا منابع دیگه

منافع حاصل از منابع بدست اومده در آینده قابل استفادست

پس:

نتیجه اینکه میتونیم بگیم که تمام دارایی های یه واحد تجاری بها به حساب میاد چون هرکدومشون به نوعی در حکم منبعی هستند که به صور مختلف استفاده میشن در راه ایجاد فرضا سود

 

نتایج مهم و تعیین کننده:

پس توی یه شرکت تولیدی همه مواد اولیه ای که قراره تو عملیات تولید شرکت کنن هزینه نیستند بلکه بهان......چون در حکم منابعی هستند که قربانی میشن برای ایجاد منابع جدید(محصول....و درنهایت فرضا وجه نقد یا از دیدی دیگه سود)- پس حسابداران صنعتی لفظ بهای مواد اولیه درسته و نه هزینه مواد.

 

دستمزدی که توی شرکت به پرسنل بخش تولیدی داده میشه بهاست و نه هزینه ...چون نتیجه پرداخت این دستمزد هم ایجاد یه منبع دیگست...(محصول و ....)-پس حسابدارای صنعتی لفظ هزینه دستمزد غلطه و باید گفت بهای دستمزد تولیدی

 

پس بها دارای منفعت آتیه و بر خلاف هزینه در آخر دوره میره تو ترازنامه و فقط وقتی که اون کالا یا خدمت فروش رفت انوقته که بها خودش تبدیل به هزینه میشه....چون منفعتی رو ایجاد میکنه و دیگه دارای منافع آتی نیست...

 

بها هم مثل هزینه.....هدفداره و قابل کنترل و ارادی...........

 

 

پس بر و بچه های حسابدار صنعتی...............اصطلاح بهای تمام شده کالای فروش رفته غلطه......چون اون کالا دیگه منفعتی رو برای ما در بر نداره و منفعت خودشو ایجاد کرده........و باید گفت: هزینه تمام شده کالای فروش رفته

سئوال:          پیش پرداخت مثلا بیمه هزینه است یا بها؟؟؟!

مبلغی که صرف خرید ماشین آلات میشه هزینه است یا بها؟؟؟!

استهلاکش چطور؟؟

LOSS                                                    زیان

از دست رفتن منبع بدون بدست آوردن هیچگونه منفعت گذشته یا آتی

زیان غیر ارادیه.....غیرقابل کنترله.....ناخوشاینده و بدون هدف

 

نتیجه اینکه:     هزینه کاهنده درآمده ولی زیان کاهنده سود

 

مثل زیان ناشی از سیل یا سرقت

 

البته این زیانی که منظور ماست مازاد هزینه بر درآمد نیست منظور زیان غیر عملیاتیه..

COSTING                      بهایابی

فرآیند تعیین بهای تمام شده کالا یا خدمات(واسه خودمون چقدر تموم شده)

 

طرز کار سیستم بهایابی

انباشت بها:

یعنی در مرحله اول مجموعه اطلاعات مرتبط با بها(مواد-دستمزد-سربار) رو از سیستم حسابداری دریافت و در یکجا جمع آوری میکنه(در یکجا انباشت میکنه)

 

انتساب هزینه ها:

یعنی مشخص کنیم که مثلا هر قلم محصول نهایی تولیدی شرکت چه میزان از اون بها هایی رو که روی هم انباشت کردیم رو به خودش نسبت میده

مثلا سیستم بها یابی توی یک شرکتی که پیراهن تولید میکنه اینطوری عمل میکنه:

 

1)تمام بهایی رو که مرتبط با ساخت پیراهنه رو یکجا از سیستم حسابداری دریافت و یکجا جمع میکنه(مواد-دستمزد-سربار)

2)مشخص میکنه هر پیراهن چه مقدار از اون بها ها رو به خودش نسبت داده...چه مقدار مواد....چه مقدار دستمزد.......چه مقدار سربار

Cost object                                           موضوع بها

هر چیزی که قصد داشته باشیم به طور جداگانه بهای تمام شده اون رو محاسبه کنیم

 

مثلا تو مثال بالا چون ما میخواستیم محاسبه کنیم که هر واحد پیراهن برای خودمون چقدر دراومده...پس موضوع بهای ما میشه......پیراهن(یا به طور کلی:محصول نهایی شرکت)

 

این گفته من به این معنیه که حالا اگه مدیریت خواست بهای تمام شده مثلا :

پرواز هوایی خط تهران به اهواز رو بدونه...موضوع بها  میشه: خدمت

احداث پل هوایی در شرکت پیمانکاری خودشو بدونه ....موضوع بها  میشه: پروژه

ساخت سوله طبق خصوصیات مورد نظر مشتری رو بدونه......موضوع بها میشه:سفارش

آزمایش پودر جدید تولیدی شرکت رو بدونه......موضوع بها میشه:فعالیت

رستوران کارخانه رو بدونه.....موضوع بها میشه:دایره 

اما باید بدونیم که انتساب بها  به 2 صورت انجام میشه.....یعنی به 2 صورت میشه در نهایت مشخص کرد که یک واحد پیراهن چقدر از هر بها رو به خودش نسبت داده:

 

TRACING                              ردیابی

ALLOCATION                        تخصیص

         

ردیابی یعنی نسبت بدیم بهای مستقیم رو به 1 موضوع بها

بهای مستقیم یعنی بهایی که ردیابی اون به موضوع بها از نظر اقتصادی مقرون به صرفه باشه

 

حالا به زبان ساده یعنی چی؟

یعنی توی پیراهنی که تولید کردیم چون برامون هزینه و زمان زیادی نمیبره تا بفهمیم که چقدر مواد اولیه براش مصرف شده و تولیدش چقدر زمان برده.......و به راحتی به این اطلاعات میرسیم....بهشون میگیم بهای مستقیم

 

پس با این تعریف تخصیص یعنی:        چون نمیتونیم بهای غیر مستقیم رو نسبت بدیم به 1 موضوع بها بیایم نسبت بدیم مجموعه بهای غیرمستقیم رو به چندین موضوع بها(سرشکن کردن)

بهای غیر مستقیم هم بهاییه که قابل ردیابی به 1 موضوع بها نباشه

 

یعنی ما میتونیم به سادگی مشخص کنیم یک پیراهن چقدر سهم برده از مواد اولیه ای مثل پارچه......اما چون نمیتونیم مشخص کنیم اون پیراهن چقدر سهم برده از برق سالن تولید پس به این بها میگیم بهای غیر مستقیم

 

البته این که میگم نمیتونم درست نیست.....هر کاری رو میشه انجام داد.......مهم اینه که اون کار به چه قیمتی انجام بشه..........یعنی نه این که نشه مشخص کرد یه پیراهن چقدر سهم برده از برق کارخونه......مهم اینجاست که انجام این محاسبه از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست...

 

پس 2 نتیجه مهم:

 

این که میگیم بهای تمام شده شامل: مواد مستقیم....دستمزد مستقیم و سرباره......میتونه اینجوری نباشه........مثلا اقلام بهای تمام شده وبلاگ من شامل این اقلامه؟؟؟!

 

و دوم اینکه مشخص شد که هرچی تکنولوژی پیشرفت کنه میریم به این سمت که بتونیم با صرفه اقتصادی به جایی برسیم که مثلا به راحتی بتونیم بگیم یه پیراهن چقدر از برق سالن تولید سهم گرفته....هر وقت به اینجا رسیدیم میتونیم به بهای برق هم بگیم بهای مستقیم

COST DRIVER                                   محرک یا مولد بها

عاملیه که اگر افزایش یا کاهش پیدا کنه سر جمع کل بها رو هم افزایش یا کاهش میده

مثلا : تعداد تولید:    چون اگر شما یک واحد کمتر یا بیشتر تولید کنی.....سر جمع هزینه هات کمتر و بیشتر میشه.....پس تعداد تولید محرک هزینه است!

 

تو زمینه تولید:         محرک هزینه:              تعداد واحدهای تولید شده

                                                                 تعداد دفعات تنظیم ماشین آلات

Cost management                                    مدیریت بها

مجموعه اقداماتی که مدیر انجام میده تا بتونه همزمان با کنترل و کاهش بها رضایت مشتری رو هم کسب کنند.....

پس راه اندازی سیستم بهای تمام شده دیگه الان تو شرکتهایی که رقبای خوب و بازار رقابت آزاد دارن جواب نمیده........

الان حسابدار مدیریت یا حسابدار صنعتی خوبی میتونه استخدام شه که بتونه سیستم مدیریت هزینه راه بندازه......

 

یعنی سیستمی که  اول از همه بهای تمام شده رو محاسبه کنه

بعد محرکهای ایجاد بهای تمام شده رو تجزیه و تحلیل کنه که کدومشون ارزش افزوده ایجاد میکنن و کدوم نه

اونایی که ارزش افزوده ایجاد نمیکنن رو حذف کنه(کاهش بهای تمام شده)

بعد بره سراغ اونایی که ارزش افزوده ایجاد میکنن و کارایی اونها رو مشخص کنه

و در نهایت راهکارهایی ارائه بده که حداکثر کارایی برای محرکهای دارای ارزش افزوده بوجود بیاد

 

نتیجه میشه: کنترل هزینه ها............کاهش هزینه ها..................اما از دست ندادن مشتری و تازه جلب مشتری بیشتر با پایین آوردن قیمت فروش در نتیجه پایین اومدن بهای تمام شده

البته خلاقیت و شم کاری قوی میگه وقتی تونستید این کارو انجام بدید هم جایی استخدام نشید.....چند نفرتون دور هم جمع شید و در قالب شرکتی که این سبک از خدمات رو ارائه میده شروع به کار کنید....

 نظر شما چیه؟؟؟

 

انواع بها.................

بر اساس قابلیت رهگیری:

آیا قابل رهگیری در محرک هزینه هست یا نه؟ 

بهای مستقیم و بهای غیر مستقیم

بالا توضیح دادم که مفهومشون چیه...

 

اما یه سئوال مهم:                    آیا میشه گفت فلان هزینه ذاتا مستقیم یا ذاتا غیر مستقیمه؟

 

مثلا اگه ازتون بپرسم هزینه برق توی یه کارخونه مستقیمه یا غیر مستقیم چی جواب میدید؟

 

اگه مفاهیم رو درست درک کرده باشید باید بگید بستگی داره موضوع بها چی باشه......

اگه موضوع بها یک واحد محصول باشه.......یعنی ما بخوایم محاسبه کنیم تمام شده یه واحد پیراهنو...........در این صورت بهای برق غیر مستقیمه...

اما اگه موضوع بها دایره باشه....مثلا دایره تولید..............اون وقت به شرطی که برای برق کنترل جداگانه وجود داشته باشه.........................بهای برق میشه بهای مستقیم

 

نکته کلیدی:   هر چقدر موضوع بها وسیع تر و کلی تر بشه......بیشتر بها ها! میرن به سمت مستقیم بودن....

برای یک واحد پیراهن بهای مستقیم شامل چند مورده اما برای کل کارخونه همه بها ها مستقیمن...

 

اما به عنوان یه بحث کلی:  

 

چه عواملی باعث میشه ما به یه بها بگیم بهای مستقیم......به یکی دیگه بگیم بهای غیرمستقیم......؟

 

اولین عامل:                            اهمیت اون قلم

دومین عامل:                           مفاد قراردادها

سومین عامل:                         ساختار عملیات واحد تجاری

چهارمین عامل:                        تکنولوژی جمع آوری اطلاعات

پنجمین عامل:                         سطح رقابت

 

یعنی:

 1)هر چقدر مبلغ قلم خاصی درصد بیشتری از مجموع مبالغ رو تشکیل بده .....احتمال اینکه اون قلم قلمی مستقیم به حساب بیاد بیشتره...پارچه توی یه پیرهن...پس ممکنه قلمی به طور مقرون به صرفه  به موضوع بها قابل ردیابی باشه اما چون اهمیت کمی داره بره جز غیر مستقیما...

2)مثلا اگه تو قراردادی بیاد که باید برای تولید محصول نهایی از فلان قطعه خاص وارداتی استفاده بشه............بهای تمام شده اون قطعه ..................قلم مستقیمه.

3)مثلااگه در تولید سفارشی خاص......... از یه نوع ماشین آلات خاص مثلا تمام اتوماتیک استفاده کنی.....هزینه تعمیرات و استهلاک اون ماشین بهای مستقیم اون سفارش میشه....و اجزای بهای تمام شدش مثلا میشه.....استهلاک مستقیم!.............مواد مستقیم...............سربار.

4)گفتیم که هرچقدر تکنولوژی پیشرفت کنه........چون برای ما امکان پذیر میشه که با هزینه کمتری اقلام رو ردیابی کنیم......پس بیشتر اقلام میرن به سمت مستقیم طبقه بندی شدن!

5)هر چقدر شما تو کارت رقیب بیشتری پیدا کنی............جدال بر سر پایین آوردن قیمت فروش بیشتر میشه...................قیمت فروش هم وقتی پایین میاد که اطلاعات بهای تمام شده دقیق باشه.............اطلاعات وقتی دقیق تره که بیشتر اقلامش اقلام مستقیم باشن................پس شما اقدامات لازم مثل رشد تکنولوژی و تغییر در مفاد قراردادها رو انجام میدی تا این اتفاق بیافته....

بر اساس رفتار بها:(عکس العمل نسبت به محرک)

یعنی وقتی محرک هزینه (مثلا تعداد تولید) افزایش یا کاهش پیدا کنه ....سر جمع کل اون هزینه چه عکس العملی نشون میده

بهای ثابت . متغیر . نیمه ثابت یا پلکانی . نیمه متغیر . مخلوط یا مختلط

 

بهای ثابت: بهایی است که در کوتاه مدت و در دامنه مربوط با تغییر در محرک هزینه هیچ تغییری نمیکند و مبلغ آن ثابت است.مثلا اگر ما موضوع هزینه رو............. محصول نهایی (پیرهن) در نظر بگیریم....هر چقدر که میزان محرک هزینه رو بیشتر کنیم..(پیرهن بیشتری تولید کنیم)....مثلا استهلاک سقف سالن تولید که افزایش یا کاهش پیدا نمیکنه یا مثلا هزینه اجاره سالن تولید که افزایش یا کاهش پیدا نمیکنه.......پس در این شرایط هزینه استهلاک و هزینه اجاره جز بهای ثابت تلقی میشن...

 

حالا چرا در کوتاه مدت؟             چون تعریف بها بر اساس رفتار.... در کوتاه مدت صادقه....چرا که اغلب هزینه ها در بلند مدت متغیر هستند......مثلا شما در طول این دوره مالی سالن تولید رو 1 میلیون اجاره کردی......(بهای ثابت).....اما سال بعد صاحبخونه! میگه: یا اجاره رو افزایش بده یا تعطیلش کن!

 

فرض دامنه مربوط میگه که گرایش مشخص شده برای اقلام بهای تمام شده ،تنها در دامنه معینی از فعالیت صحیحه.... بعبارتی..... اقلام بهای تمام شده در سطوح پایین تر یا بالاتر از این دامنه  ، ممکن است گرایش متفاوتی داشته باشد(دامنه مربوط نمودار زیر:0-10000 واحد)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این 2 نمودار به این معناست که اگر شما توی این شرکت اصلا کالایی تولید نکنی و یا تا سقف 10.000 واحد کالا تولید کنی.....هزینه اجاره سالن تولید رو بالاخره باید به مبلغ 10.000000 پرداخت کنی(فرض کنیم دیگه هیچ بهای ثابت دیگه ای نداریم)............چون اگه به صاحبخونه!بگی آقا من که اصلا تولیدی نکردم که بخوام اجاره بدم........یه جوری نگاهت میکنه.....نکته بعد اینکه اگر میخوای در چنین شرایطی بهای تمام شده هر واحد کالایی که تولید میکنی کاهش بدی.....باید تعداد تولیدت رو ببری بالا تا هزینه اجاره رو کالاهای بیشتر ولی به مقدار کمتر سرشکن بشه....

 

اما بعضی از حسابدارا هم میان خود اقلام ثابت رو به 2 دسته تقسیم بندی میکنند:

Committed fixed costs                           اقلام ثابت تعهد شده

در کوتاه مدت و به آسانی قابل حذف نیستند چون تعهد کردیم که تحملشون کنیم: استهلاک ساختمان کارخانه و تجهیزات – عوارض و مالیات بر داراییها – اجاره های بلند مدت – بیمه تاسیسات کارخونه....

Discretionary fixed costs                             اقلام ثابت اختیاری

میشه با صلاحدید مدیریت در مدتی نسبتا کوتاه یا کمشون کرد یا حتی اصلا حذفشون کرد...

مثال: مخارج برنامه های بازاریابی – حقوق مدیران!!!- مخارج تحقیق و توسعه ...           

 

 

نکته وحشتناک مهمی که در اینجا باید بهش اشاره کرد اینه که بهای ثابت در حسابداری صنعتی و حسابداری مدیریت متفاوته.......

یعنی در محاسبات حسابداری صنعتی چون هدف تعیین بهای تمام شده تولیده پس بهای ثابت فقط شامل بهای ثابت بخش تولیدی کارخونه میشه و هزینه های ثابت اداری و تشکیلاتی و یا هزینه های ثابت بخش فروش جز هزینه های دوره به حساب میان....

 

اما توی حسابداری مدیریت از اونجایی که هدف تصمیم گیری مدیریت راجع به مثلا تعیین قیمت فروشه......بهای ثابت در این شاخه از حسابداری هم شامل بهای ثابته بخش تولیده و هم سایر بخش های اداری و تشکیلاتی و فروش....چون اگه مدیر بخواد با کمک بهای تمام شده حسابداری صنعتی تعیین قیمت کنه......پولی که از فروش کالا بدست میاد تازه میره برای پوشش هزینه های غیر تولیدی....!

 

به همین خاطره که وقتی بهای تمام شده رو برای صورت سود و زیان محاسبه میکنیم............هزینه های بخش های غیر تولیدی میره جز هزینه های دوره...اما وقتی داریم نقطه سربه سر رو محاسبه میکنیم...اقلام ثابتمون شامل همه بخش های کارخونه میشه.....

 

بهای متغیر:

بهایی که با افزایش یا کاهش در سطح محرک بها...............افزایش یا کاهش پیدا میکنه....

مثلا توی همین مثال اگه شما تعداد کالای بیشتری تولید کنی(افزایش سطح محرک هزینه)......به همون نسبت هزینه مواد اولیه ات هم افزایش پیدا میکنه....پس بهای مواد اولیه در این شرایط میشه بهای متغیر...

 

 

  

این یعنی هر چقدر محرک بها افزایش پیدا کنه (تعداد پیرهن بیشتری تولید کنیم) به همون نسبت جمع کل بهای متغیر هم افزایش پیدا میکنه....اما این افزایش برای هر یک واحد مقدار ثابتیه.....چون همه پیرهنا منطقا به یه میزان مثلا پارچه میبرن(فرض کنیم اصلا بهای نتغیر دیگه ای تو شرکت نداریم)...

 

 

گاهی اوقات به اقلام متغیر بهای تمام شده بهای تمام شده قابل برنامه ریزی هم گفته میشه..چرا که مدیر میتونه راجع به میزان اون تصمیم گیری کنه...

بهای نیمه ثابت یا پلکانی:

به زودی...

 

 

بهای نیمه ثابت یا پلکانی:

بهایی که در دامنه مربوط کلی شرکت خودش دارای دامنه مربوط کوچیکتریه که این دامنه های مربوط به صورت پلکانی نمود پیدا میکنند....افزایش تو بهای پلکانی مثل هزینه های متغیر به ازای هر واحد صورت نمیگیره.......بلکه مقدارش ثابته ولی وقتی به حد نهایی خودش میرسه.....در داخل همون دامنه کلی شرکت یک پله بالاتر میره.....

مثلا:        هزینه انبارداری...یک انبار رو اجاره میکنید ماهیانه 400$.....این انبار ظریتش محدوده و مثلا وقتی توش 500 واحد کالا بذاری دیگه پر میشه و حالا مجبوری برای انبار کردن کالای بعدی انبار دیگه ای اجاره کنی...

بهای نیمه متغیر:

بهایی که با افزایش و کاهش محرک هزینه افزایش و کاهش میابد اما به صورت غیر خطی...

این نوع بها خودش دو نوعه!

دسته اول:در اثر افزایش محرک هزینه با نسبت  نزولی افزایش پیدا میکنند

دسته دوم:در اثر افزایش محرک هزینه با نسبت  صعودی افزایش پیدا میکنند

 

حالا یعنی چی....

مثلا کارگر جدید آوردید برای تولید قطعه آلفا......

کارگر شروع به کار میکنه و اولین قطعه رو توی 30 دقیقه آماده میکنه.....

دومی و سومی رو همینطور......

اما به چهارمی که میرسه چون دیگه دستش اومده که چطوری باید با مواد کار کنه...قطعه چهارم رو توی 25 دقیقه و قطعه پنجم رو تو 20 دقیقه و به همین ترتیب کار رو ادامه میده....

پس اگه بخوایم ساعات کار این کارگر رو جمع بزنیم(برای پرداخت هزینه حقوق)....نمیگیم مثلا قطعه اول نیم ساعت+قطعه دوم ...+قطعه آخر هم نیم ساعت...............چرا که کارگر کم کم حرفه ای شده و قطعات جدید رو تو زمان کوتاهتر میزنه...............این یعنی افزایش ساعات کار کلی ولی با نسبت نزولی...اما نکته اینجاست که وقتی کارگر خدای کار حرفه ای هم بشه دیگه نمیتونه مثلا هر قطعه رو زیر 14 دقیقه بزنه....به این نقطه میگن نقطه اشباع یادگیری.....

 

مثال بارز حال دوم هم ..............قبض برقه خودتونه....................هزینه ای که هرچی بیشتر مصرف کنی به صورت تصاعدی افزایش پیدا میکنه.........50+52+56+60+........

 

 

بهای مختلط یا مخلوط:

بهایی که از دو بخش ثابت و متغیر تشکیل شده..........که البته مدیران برای تصمیم گیری مایلند با تکنیکهای گوناگون بخش ثابت را از بخش متغیر جدا کنن و بعد تصمیم گیری کنند...

مثلا: هزینه تلفن.....که یک بخشش ثابته(ابونمان) و بقیش متغیر...

مفروضات رفتار بها:

همه تعاریفی که تا اینجا در زمینه رفتار بها ارائه شد با در نظر گرفتن مفروضات زیر صادقه......یعنی اگه هریک از مفروضات زیر وجود نداشته باشن...........بها لزوما رفتاری مطابق تعاریف بالا از خودش نشون نمیده.....

1)فرض زمان

2)فرض دامنه مربوط

اما برای اینکه توی تجزیه و تحلیلهای مبتنی بر رفتار خودمون سادگی بیشتری ایجاد بشه......یه سری دیگه مفروضات رو هم به این 2 فرض اضافه میکنیم....مهم ترین نتیجه این مفروضات تینه که بهای نیمه ثابت و نیمه متغیر از بحث ما خارج میشه.............و بهای مختلط هم با تکنیکهای خاص به دو بخش ثابت و متغیر تقسیم میشه و تصمیمات نهایی مدیر بر اساس همین 2 نوع بها خواهد بود....

 

1)رفتار بهای کل ثابت و متغیر خطیه...

2)فقط یک محرک بها وجود داره و تمامی عوامل بها بر اساس اون محرک سنجیده میشن...(تاثیر بقیه محرکها ثابت نگه داشته میشه)

3)کلیه عوامل به 2 بخش ثابت و متغیر قابل تفکیکه...

4)موضوع تعیین بها یک مورد خاصه و تمامی عوامل بر حسب اون سنجیده میشه...

 

موضوعات دیگه ای مثل ثابت بودن بهای متغیر هر واحد – عدم تغییر بهای ثابت کل – مستقیم بودن روش بها یابی – در نظر نگرفتن یادگیری – ندید گرفتن بازده نزولی – برابری تولید و فروش یا موجودی ابتدا و پایان دوره..........فرض رفتار هزینه به حساب نمیان........بلکه مواردی هستند که از فرضای بالا نتیجه گیری میشن......

 

بر اساس ارتباط با محصول:

به زودی...

 

 

 

بر اساس ارتباط با محصول:

Product cost                                بهای محصول

Period expense                                    هزینه دوره

بهای محصول شامل اون دسته از عواملیه که در تولید محصول نهایی نقش دارند....میخوان مستقیم باشن یا غیر مستقیم

 

سئوال:         به نظر شما چه اقلامی..اقلام تشکیل دهنده بهای محصول هستند؟

 

باید بگید که بستگی داره به اینکه .........تو.. بهای محصول رو میخوای به کی گزارش کنی...

 

اگه بخوای به مدیر گزارش کنی برای قیمت گذاری...بهای محصول باید شامل بهای تمام مراحل زنجیره ارزش باشه(مجموعه وظایف سازمانیه که موجب ایجاد و افزایش ارزش  محصول میشه)...چون گفتیم که اگر اینطور نباشه...نهایتا ما وجه حاصل از فروش کالا رو بدست میاریم و حالا تازه مجبوریم سایر هزینه های غیر تولیدی رو ازش کسر کنیم...و اگه چیزی تهش موند بگیم این سوده...

اما اگه بخوای بهای محصول رو به مدیر گزارش کنی تا بتونه روی اقلامی که در نتیجه تصمیمات مدیر قابل تغییرن کار کنه...این بها فقط باید شامل بهای متغیر ساخت باشه...چون ارقام ثابت ...ثابتن...و تحت تاثیر تصمیمات مدیر نیستن...

 

و یا اگه بخوای بهای محصول رو به حسابداری مالی  تحویل بدی برای انعکاس در صورت سود و زیان...این بها بر طبق استانداردهای حسابداری مالی فقط باید شامل مواد مستقیم...دستمزد مستقیم و سربار باشه...

 

پس تعریف دقیق بهای محصول وقتی امکان پذیره که شما بدونی داری اونو برای کی و به قصد کمک در چه نوع تصمیم گیری به کار میبری...

تا زمانی که محصولی فروش نرفته از اون به عنوان دارایی در ترازنامه یاد میکنیم...(مطابق با مفهوم بها)

و وقتی محصول فروش رفت...این قلم تبدیل میشه به هزینه تمام شده کالای فروش رفته و میاد تو صورت سود و زیان

هزینه های دوره شامل هزینه هاییه که تو تولید محصول نهایی نقش با اهمیتی ندارن...هرچند که انجام این فعالیتها برای شرکت ضروریه...

 

مثل:هزینه های اداری و تشکیلاتی

هزینه های توزیع و فروش

و مجموع هزینه های عملیاتی

طبقه بندی بها بر اساس ارتباط با محصول بیشتر در حسابداری مالی و گزارشگری مالی هست که کاربرد داره...

بر اساس قابلیت کنترل:

       بهای قابل کنترل یا قابل اجتناب                      controllable cost

Uncontrollable cost                                             بهای غیر قابل کنترل یا غیر قابل اجتناب

یعنی آیا قلمی خاص تحت تاثیر تصمیمات مدیریت در کوتاه مدت قابل تغییر هست یا نه...

حالا چرا تو کوتاه مدت؟ چون اکثر اقلام در بلند مدت قابل کنترلن و مهم اینه که تو کوتاه مدت بشه باهاشون بازی کرد

 

اگه میخوای بها رو بر این اساس طبقه بندی کنی باید حواست به 2 تا مسئله کلیدی باشه...

1)موضوع زمان:    هرچقدر شما زمان کوتاهتری رو تعریف کنی ...کنترل پذیری بها کاهش پیدا میکنه...اما در بلند مدت اقلام زیادی توسط مدیر قابل کنترلن

مثلا اجاره محل تو کوتاه مدت غیر قابل کنترله...اما تو بلند مدت قابل کنترله...چون مثلا مدیر میتونه آخر سال تصمیم بگیره جای دیگه ای رو اجاره کنه

 

2)موضوع جایگاه کنترل کننده: چون ممکنه یه قلم از دید جایگاه نفر اول قابل کنترل باشه ولی از دید جایگاه نفر دوم غیر قابل کنترل...مثلا به خاطر این که اعمال تغییرات رو قلمی خاص جز وظایف سازمانی مثلا اون کارمند نیست

حالا به نظر شما تفکیک و تعریف بها بر اساس قابلیت کنترل به چه دردی میخوره؟

یعنی به چه درد ما میخوره بدونیم فلان هزینه رو فلان مدیر میتونه کنترل کنه و فلان مدیر نمیتونه؟

 

به درد حسابداری سنجش مسئولیت میخوره

یعنی حسابداری ای! که به مدیر ارشد میفهمونه...کدوم مدیر زیر دست داره کارشو درست انجام میده و کدوم سر و گوشش میجنبه......

 

مبنای اظهار نظر در این زمینه هم مسلما باید اقلامی باشه که متغیر و قابل کنترل باشه...و اون مدیر خاص توانایی ایجاد تغییر در اون قلم رو داشته باشه...در غیر این صورت وقتی مدیری نسبت به ایجاد تغییر در قلمی خاص اختیارات لازم رو نداشته باشه...پس مواخذه کردنش هم بی معنیه...

 

و برای اطلاعات بیشتر بدونید که حسابداری مدیریت میاد برای برپایی سیستم سنجش مسئولیت در ابتدای کار مراکز مسئولیت رو تعریف میکنه...

 

یعنی مرکزی (یا بخشی از شرکت)که مدیر اون اختیارات لازم رو برای اداره اون بخش داره

پس منطقا باید در قبال نتایج فعالیتهای اون بخش هم پاسخگو باشه

 

انواع مرکز مسئولیت:

 

مرکز بها:       مرکزی که مدیر اون مسئولیت پاسخگویی در برابر هزینه های اون بخش رو به عهده داره  (بخش پشتیبانی یه رستوران تو یه شرکت تولیدی)...اونچه که مهمه اینه که باید به این مدیر اختیاراتی بدیم که پاسخگویی اونو معقول جلوه بده...مثلا اگه تو همین بخش پشتیبانی رستوران...مسئولیت استخدام نیروی کار با مدیر دیگه ای باشه...مسئولیت سنجیه مدیر اصلی بی معنیه...

 

مرکز درآمد: مرکزی که مدیر اون مسئولیت پاسخگویی در برابر درآمدهای اون بخش رو به عهده داره(واحد نصب یه شرکت تولید کننده در ضد سرقت)...منطقا اگه تعیین اولویتهای نصب به عهده مدیر دیگه ای باشه... مسئولیت سنجیه مدیر اصلی بی معنیه...

 

مرکز سود:   مرکزی که مدیر اون مسئولیت پاسخگویی در برابر هم هزینه ها و هم درآمدهای اونو به عهده داره...به خاطر همینه که بهش میگیم مرکز سود...مثلا مدیرای رستورانهای شعبه دار...مثل........ول کن بابا حالا میگن پول گرفته تبلیغ کنه...!!

 

مرکز سرمایه گذاری:               مرکزی که مدیر اون مسئولیت پاسخگویی در برابر سود های تحقق یافته و هم چنین سرمایه گذاریهای اون مرکز رو به عهده داره...این مرکزا در حقیقت نوع کامل تر مراکز سودن...مثلا شعبه شرکت...............تو شهر فلان.

         

سئوال: اگه ما دو تا مرکز سرمایه گذاری داشته باشیم و سود یکی بیشتر از سود دیگری باشه...میشه گفت عملکرد اولی از دومی بهتر بوده؟

 

حالا که مراکز تعیین شد....چطوری میشه عملکرد مدیر هر مرکز رو سنجید؟

با کمک تهیه گزارش عملکرد مرکز (آخر هر دوره تهیه میشه)که حاوی اطلاعاتی از عملکرد مدیران اون مراکزه در مورد اقلام  قابل کنترل اون مراکز که این گزارش رو بسته به نوع مرکز مثلا با مقادیر استاندارد و بودجه و ...میسنجن

بر اساس ماهیت طبیعی:

این نوع طبقه بندی دامنه فوق العاده وسیعی داره...و بسته به ماهیت اون هزینه یا بها  متفاوته...اما طبقه بندیه که توی صورت سود و زیان ازش استفاده میشه...یعنی تو صورت سود و زیان ما بر اساس ماهیت هزینه ...هزینه اداری و تشکیلاتی و توزیع و فروش داریم ....اما عنوانی مثل هزینه های ثابت و متغیر رو نداریم...

سایر مثالهای ریزتر:       بهای آب مصرفی رو میگن: آب بها

بهای خدمات پرسنل رو میگن:              بهای دستمزد

بهای خدمات بیمه ای رو میگن:               هزینه بیمه

بر اساس ارتباط با حوزه عملکرد:

که خیلی ساده اس...

مثلا تو یه شرکت تولیدی:   هزینه های تولیدی- هزینه های اداری و تشکیلاتی-هزینه های توزیع و فروش

البته تکمیل ترش اینه که بگیم به طور کلی تو یه شرکت تولیدی ما به تعداد وظایف زنجیره ارزش میتونیم این طبقه بندی رو انجام بدیم...

بر اساس قابلیت استفاده در تصمیمگیری:

بهای مربوط..................................بهای نامربوط...............................

اگه بهایی بتونه با وجود خودش روی تصمیم نهایی تاثیر بگذاره...اون بها ...بهای مربوطه

اگه بهایی نتونه با وجود خودش روی تصمیم نهایی تاثیر بگذاره...اون بها ...بهای نا مربوطه

 

مثلا فرض کنید میخواید ماشین بخرید...2 تا گزینه هم پیش رو دارید...

عواملی که شما بهش برای خرید ماشین اهمیت میدید شامل ایناست:

زیبایی-رنگ-استحکام-مصرف بنزین

خوب...حالا اگه به شما بگن هر دوی این ماشینا تو هر 100 کیلومتر 8 لیتر بنزین میسوزونن...دیگه بین اطلاعات موجود برای خرید............ مصرف بنزین میشه یه قلم نامربوط...چرا؟

 

چون قلمیه که روی تصمیم نهایی شما تاثیری نمیذاره...چون تو هر 2 گزینه مشترکه

 

بر اساس کل یا واحد بودن:

بهای کل                                         بهای واحد یا متوسط

 

بهای کل مربوط به کل حجم تولید یا فعالیته

بهای واحد یعنی تقسیم بهای کل به تعداد

 

که چی؟           به چه دردی میخوره؟

 

نظر شما چیه؟؟؟